هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

هاني كوچولو

هاني و هيام در مراسم قرقيعان -نيمه رمضان

نيمه ماه مبارك رمضان مراسمي داريم به اسم قرقيعان من و هيامي آماده شديم بريم بساتين خونه مامان بزرگ براي جشن قرقيعان البته فقط بساتين و نخل تقي مراسم قرقيعانشون بعد از ظهره و بقيه روستاها شب مراسم ميگيرن آبجي هي توي اينه خودشو برانداز ميكنه و بوس ميكنه عاشق تريپه خودش شده و اما شروع مراسم قرقيعان با بچه هاي خاله و دايي ماجراي اين مراسم از اين قراراست كه ما بچه ها جمع ميشيم با هم ميريم دم در خونه ها و آواز مخصوص قرقيعان ميخونيم و اونجا به ما شيريني و خوردني ميدن و طبق معمول من برعكس بقيه هميشه با كمترين شيريني برميگردم چون چيزهايي مثل يخمك و پفك و خوراكي هايي كه مضر هستند به ه...
20 خرداد 1396

هيام يكساله

بيست و نه ارديبهشت ماه 96 آبجي هيامم يكساله شد اومده آتليه كه عكس هاي يكسالگيشو زن دايي براش بگيره از اونجايي كه آبجي عينك و كلاه خيلي دوست داره ماماني براي تولدش عينك و كلاه ست لباسش خريد لباسشو خاله الهام براش دوخته بعنوان كادوي تولدش مرسي خاله مهربون و با سليقه البته اين عكس ها بدون رتوش هست و هنوز عكس هاي اصلي آماده نشده كه بزارم  يه سري از عكساشو رفتيم لب دريا گرفتيم هيام نقاب پوش كه تم تولد خودش و خاله شيدا بوده يه روزي يه روزگاري لب دريا يه وقت از اين عكس تصور نكنيد آبجي ديونه شده ها نه فقط خوشحالي دريا رو ميكنه محاله ممكنه بريم در...
1 خرداد 1396

هاني و هيام در ارديبهشت ماه 96

24 ارديبهشت ماه 96 من و آبجي هيام عشق درياييم هميشه از عكس گرفتن فراري بودم خوشحالم كه اين روزها ماماني دوربينو گرفته سمت هيام و من راحت شدم هيام و مامان بزرگ شب لب دريا همراه با مامان بزرگ و خاله مريم و بروبچ ماهي كبابي خورديم هيامي در حين ارتكاب جرم دقيقا يازده ماه و يازده روزشه قضيه از اين قراره كه خانم خانوما هميشه براي خالي كردن كرم نقشه ميكشيده ولي ما اين وسايل رو در امن ترين نقطه اتاق و دور از دسترس خانوم قايم ميكرديم اما اون روز كه ماماني خسته از سركار برميگرده ،كنار هيام خوابش ميبره و اين فسقلي از فرصت است...
31 ارديبهشت 1396

هاني و عمل لوزه

مورخ 96/02/12 عمل لوزه داشتم موقع گرفتن رگ دستم خيلي خيلي اذيت شدم و دوتا دستام سوراخ سوراخ كردن  از لباس فرمشون معلوم بود كارورز هستن و هنوز كاربلد نيستن ولي چه ميشه كرد با تخم مرغ شانسي راضي شدم برم اتاق عمل شدم مامان و بابايي بيرون منتظرن و هيامي خونه مونده پيش مامان بزرگم  بعد از عمل حسابي درد داشتم و چهار ساعت بعد از عمل مرخص شدم من بخاطر عمل لوزه تا دو روز تب داشتم و آبجي هيام هم دهنش برفك زده بود و تب كرده تا سه روز سردرد داشتم و مسكن و خشك كننده ميخوردم ولي بعد از سه روز خدا رو شكر خوبه خوب شدم بعد از عمل ...
23 ارديبهشت 1396

هاني و هيام مسافرت به شهركرد

پنجم ارديبهشت تصميم گرفتيم مسافرت چهار روزه به شهركرد داشته باشيم يه عالمه درخت بنه كشف بعمل آمد كه هيامي هم مث ماماني بنه خيلي دوس داله من و بابايي هي ميچيديم و ماماني و هيام هي ميخوردن دو نفر از قويترين بنه خوران تاريخ   بقيه خاطرات رو انشاءالله سر فرصت ميام و مينويسم وقت ندارم خببب آبجي شيطون آبنباتمو برداشته بهم نميده ميگه نميدم ...
23 ارديبهشت 1396

هيام ده تا يازده ماهگي

بيست و نه فروردين 1396 آبجي گلم يازده ماهه شد اين عكس مربوط به مراسم معراج پيامبره تعطيلات عيد اومديم ساحل كنارخيمه ده ماه و نيمه عاشق دريا ، آب بازي و ماسه هاست چهارم فروردين هيامي ده ماه و شش روزش بود و براي اولين و آخرين بار سرمه به چشمش زديم موهاي خرگوشي آبجي آبجي از صبح كه بيدار ميشه شانه به دست ميخواد موهاي خودش و ما رو شونه كنه ناگفته نماند كه موهامونو از ته در مياره هيامي كه از حموم مياد بيرون ، دست به موهاش نميزنيم كه فررش بمونه مامان و بابايي هم هي قربون صدقه موهاي فرفريش ميرن اين خوشگل خانم اسمش باران هست  كه با مامان و باباش تعطي...
1 ارديبهشت 1396

هاني و هيام در فروردين 1396

فعلا عكس هاي عيد 96 باشه  تا سرفرصت بيام و خاطراتمو بنويسم هيام با ماماني رفتن طرف دوستش خاله خديجه البته من و بابايي از فرصت استفاده كرديم و اون حوالي توي چمن ها فوتبا...
31 فروردين 1396